هادیشهر
کلیاتی در باره محال گرگر ، تاریخ و سرنوشتاین منطقه ، بزرگان ادیبان شاعران و کلاً در باره گذشته و حال و ...مطالب خواندنی گوناگون و متنوع...
نگارش در تاريخ شنبه 17 اردیبهشت 1390 توسط hadishahr

قسمتی از داستان کتاب تبریز مه آلود در باره لیوار جان(1)

خرابه های خانه خان که اگر رسیدگی می شد یک مجموعه تاریخی دیدنی بود ، اما ....

............. وقتی از باغ برگشتیم خانم ها از حمام برگشته بودند . نشستیم و چای خوردیم و پس از آن حاجی خان گفت :
حالا هم بفرمایید ارثیه ای را که از عباس میرزا به مادرم رسیده تماشا کنید . از دوازده اتاق دیدار کردیم که همه مفروش بود حاجی خان تاریخ قالی هایی را که کف اتاقها را زینت داده بود ، برایمان می خواند وقتی در یکی از اتاقها را باز میکرد ، گفت :
- اینجا اتاق مادر خدا بیامرزم است . تمام اشیای این اتاق از پدر بزرگم مانده است . قالی ها و قالیچه هایی که از بافته شدنشان دویست سال می گذشت ، مثل آن بود که تازه از دار قالی پایین آورده باشند در رنگ آمیزی شان هیچ تغییری به چشم نمی خورد . کف سالن بزرگ را سه قالی بزرگ پوشانده بود قالیچه های ابریشمی کوچک را لوله کرده ، و برای جلو گیری از موریانه زدگی با برگ های توتون پوشانده بودند . تختخواب بسیار ظریف و زیبایی از عاج که اطرافش با فیروزه و یاقوت تزیین گردیده بود ، در گوشه ای به چشم می خورد . روی آن لحاف قلمکار ، بالش زرنشان ، تشک مخمل گرانبها بود . هر جای رختخواب با مرواید و زمرد گلدوزی شده بود . یکی از اشیای عتیقه موجود در اتاق،  قلمدان عباس میرزا بود . روی آن صحنه ای از حمله عباس میرزا به گنجه نقاشی شده بود . قرآن مذهبی که عباس میرزا در جنگها به گردن می آویخت ، نسخه خطی پنجاه صفحه ای تاریخ نادر به خط عباس میرزا و نقاشی ها و تابلو هایی که که همان شاهزاده هنرمند خود کشیده بود همه در صندوقچه ای چرمی نگهداری می شد . قباله ها ، نامه ها و دست نوشته هایی که در بقچه ای از اطلس پیچیده بودند ، بسیار جالب بود . قطعه شعر هایی را هم که عباس میرزا با تخلص (نائب ) سروده بود ، در آنجا دیدیم . اکثر شعر ها به ترکی بود . حاجی خان آهی کشیده ، گفت که (( علت اینکه هیچ یک از شعر ها در تذکره ها وارد نشده ، این است که به ترکی سروده شده اند .))  من چند شعر ترکی اورا یاد داشت کردم و در عین حال مخمسی را که از یکی از سروده های فضولی تضمین شده بود ، رو نویسی کردم . ...........
..........جانماز عباس میرزا ، تسبیح مروارید فتحعلی شاه ، انفیه دان ، قلیان ، انگشتری محمد شاه ، گردن بند ، دستبند های مادر عباس میرزا ، عرقچین های زر دوزی و قلابدوزی شده با سنگ های قیمتی و اشیای نفیس دیگر را از نظر گذراندیم . اما تماشای همه آثار عتیقه موجود برایمان ممکن نشد زیرا که حاجی خان پیر ، دیگر از دادن توضیحات در باره آنها خسته شده بود .
وقتی از اتاق خارج می شدیم ، میس هانا به طرفم برگشت و به لحنی تاسف بار گفت :
- حیف این ثروت تاریخی که میلیونها ارزش دارد . اینها توی اتاقهای سنگی به تدریج از بین میرود . واقعاً هم جای تاسف بود . از اتاق های دیگر نیز بازدید کردیم . اشیای عتیقه حد و حساب نداشت . حاجی خان آهی کشید و گفت :
- پدرم یک عالم ثروت داشت . پاد شاه مثل مردمک چشم خود دوستش داشت . هر حکومتی که با دولت ایران کاری می داشته ابتدا به سراغ پدر بزرگم می رفته است . و اکنون اولاد او از دست محمد اف های گنجه ای دست از همه چیز برداشته ، می خواهند بجای دیگری فرار کنند . لعنت بر این روزگار دون !
و من نویسنده وبلاگ آرزو میکنم مسئولین شهرستان جلفا برای حفظ باقیمانده آثار گرانبهای تاریخی این منطقه که شاید در گوشه پستوی خانه ها خاک میخورد و خود این بناهای تاریخی که وجب به وجبش تاریخ گویای این مرز و بوم است و به مرور زمان از بین میروند ، موزه ای از باز سازی یکی از این بنا ها ( حمام جلفا ، خانه خان یا ساختمان جدیدی در کنار تپه باستانی کؤل تپه ) تاسیس نمایند و این آثار را در آنجا ها گرد آوری فرمایند. 

منبع : کتاب رمان زیبای تبریز مه آلود ( خلاصه شده از متن کتاب )


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران