مداركي در دست است كه گرگر در زمان اميرتيمور لنگ نيز آباد بودهاست. يعني در قرن هشتم هجريمتن زير عينآ از روزنامه اطلاعات مورخه 29مرداد1366نقل شده است.4 بايرك قوشچر اوغلو كه بهحضرت قوشچر اوغلو لقب يافته نزديك به سيهزار بيت از خود باقيگذاشتهاست. وي در زمان تيمورلنگ ميزيسته از محل تولد وي اطلاع دقيقي در دست نيست. وي سفري به نقاط مختلف آذربايجاننمود. كه در يكي از ابيات خويش به آن مناطقي كه سفر كرده و از آنها ديدن نموده بود آورده كه ابيات بهقرار زيرند.
اوزمه يلين ديك دابانييتدي قدم قيز قاپاني
النجه و نخجوانياردوبادلاري ايسته رهم
گرگردن بري زنوزديصوفياني ـ مرند دوزي
آشاغيدا شام غازانيتبريز ده ياري ايستهرهم
جکس در سفر نامه خود گرگر را اینگونه تعریف میکند :
اولين منزلگاهي كه در آن فرود آمدمروستاي (گرگر) بود كه در مساحت 15 روستايي رود ارس واقع است وقتي به آنجا رسيدم، خورشيدغروب كرده بود اين بود كه شب را در منزل كدخدا خوابيدم، از من با آغوش باز پذيرايي شد، همين كهوارد اتاق شدم پلو، نيمرو، خربزه، هندوانه، انگور و قليان فراهم گرديد.
صبحانه خدمت ميكرد به اين طرف و آن طرف ميدويد و هر چه به او گفتم گرسنه نيستم و ميلي بهغذا ندارم. سينيهاي جديد مملو از خوراكي برايم مياورد.
اتاقم فوقالعاده تميز بود و قاليهايي زمين اتاق را پوشانيده بود و در بخاري خس و خاشاك بيابانيجرق جرقكنان شعلهور بود.
سفرنامه پارون فيودورلوف ترجمه اسكندر زبيحيان انتشارات فكر روز
اگوست بنتان جلفا را بدينگونه توصيف نموده:
كمي بعد به دشت حاصلخيزي گرگر(چرچر) رسيدم دهكده علمدار در اين دشت وسيع واقع شده بود.
مردم آن بسيار متواضع و مهربان بودند و با خوشروئي از من پذيرايي كرد من خواستم همان شب بطرف تبريز رهسپار شوم به شاهزاده پيام فرستاد.
سفرنامه اگوست بنتان ـنامههاي يك امير فرانسوي در باره سفر كوتاهي به تركيه و ايران در سال 1807)ترجمه ـ منور اتحاديه چاپ 1354 ص 69)
مورسي خورني مورخ و جغرافي نگار ارمني
مورسي خورني مورخ و جغرافي نگار ارمني عهد ساساني معتقد بود كه قبايل اوتي و گاردمان و گرگر از اخلاف اران بود. و اران را نام مردي خردمند ميدانست كه از قبايل سيساك و فرمانرواي آلبانيا بود.
آذربايجان و آلبانياي قفقاز - عنايتالله رضا
عکس آخرین سرباز زنده ستارخان درمین تفنگچیان زیر میباشد
از خاطرات حاج محمد ویجویه , .. پسر کوچک شجاع نظام به حکم استبدادیان طهران , به حکومت مرند نشسته از سرنوشت پدر خود تحصیل ننمود بنای شرارت گذاشت و علم استبداد را بلند کرد جناب سردار (ستارخان) ملاحظه فرمودند تا آن طرفها از وجود اشخاص شریر خالی نشود غله و قافله به دشواری در آید , فرج آقا مجاهد مشهور قفقازی زنوزی را با سیصد سوار جرار از راه النجق راهی زنوز نمودند که در آنجا از مجاهدین گرگر و زنوز و به دفع اشرار مرند و پسر شجاع نظام بپردازد........
فرج آقا با با مجاهدین تبریز و گرگر حرکت کرد ه و در نیم فرسخی مرند , با سواران مرند جنگ شدید گردید و سواران مرند شکست خورده رو بفرار نهادند پسر شجاع نظام با مخصوصین خود سر بر یال اسب گریز نهاده به جانب خوی تکاور انگیز گشت . جناب فرج آقا وارد مرند شده و.....(کتاب بلوای تبریز صفحه 186-187 ) .
ب - فتحعلی شاه و فرمانده قشون ایران کلیسا و حول حوش آن که مراتع و چراگاهی متعلق به آن کلیسا (کلیسای سنت استپانوس) را شاهزاده مرحوم از مهبل بیگ نخجوانی که مالک آن قریه بوده خریداری نموده به مبلغ 300 تومان که در سنگ نوشته 3 صد تومان نوشته شده است و تاریخ آن سنگ نوشته هم 1247 قمری چهار سال بعد از عقد قرارداد ننگین ترکمن چای می باشد و قطعاً شاه عباس میرزا در دوره تسلط ایران قبل از قرارداد مزبور آنجا را خریداری نموده است و سندی ابتیایی دقیق و صحیح آن در موزۀ خلیفه گری ارامنه آذربایجان موجود است که در آن سند به طور مشخص به حدودآن اشاره شده که شمالاً رود ارس غربا و جنوبا ماکو و شرقاً گرگر می باشد اسمی از سایر آبادی برده نشده است.
با توجه به مسائلی که این روزها در سطح شهر بگوش میرسد ، این صورتجلسه را که چهل و دو سال پیش ، که هنوز علمدار و گرگر هردو قصبه کوچکی جدا از هم بودند ، بعد از مشکلات زیاد در باره آن به توافق رسیده اند برایتان مینویسم .
چهل و دو سال از تاریخ این صورتجلسه گذشته ، هادیشهر واحدی هرچند با کمی بی مهری ، و دیر هنگام شکل گرفته است . بزرگ و آبادتر شده است گرچه اگر اتحادمان محکمتر بود بهتر از این نیز می شد . ولی باید قبول کنیم که هیچکدام بطور کامل نتوانسته ایم به تعهدنامه پدرانمان عمل بکنیم ، و خیلی وقت ها خودمان با حرفها و حرکات نا بجا سدی درست کرده ایم درمقابل پیشرفت این آبادی ، شهر بصورت دنبیلی بزرگ میشود و این برازنده ما انسانهای عصر اینترنت و دهکده جهانی و تکنولوژی و …. نیست . بیایید گذشته های تلخ را تکرار نکنیم ، بیایید کاری نکنیم که فرزندانمان چوب این تلخ کامی هارا بخورند . بیایید راه ترقی و تعالی شهرمان را سد نکنیم . همه ما بهتر میدانیم که هادیشهر دیگر دو قصبه جدا از هم نیست . زحمات پدرانمان ببار نشسته است ، بیایید این را از آفتها محافظت بکنیم . بیایید اگر از علمدار یا گرگر صحبت میکنیم از گذشته اش و از تاریخش برای آیندگان بنویسیم و روشنگری بکنیم ( آن بزرک رهبر هنوستان میگوید : هرکس از گذشته و تارخش اطلاع نداشته باشد ، مجبور است آنرا تکرار کند ) و این برازنده شهری که سطح بیسوادی در آن تقریباً درحال ریشه کن شدن است ،نمیباشد . حال و آینده مال هادیشهری آباد و زیبا و متحد است . از هر چیز بهترین را برای شهرمان بخواهیم . انسانهای مغرض و تنگ نظر را کنار بگذاریم ، قدر و قیمت انسانهای خیر و نیکوکارمان را بدانیم و در تکریم آنان بکوشیم
صورتجلسه
در اجرای امریه شماره ۸۷۹۱ – ۲۲/۱۰/۴۸ مقام معظم استانداری و طبق دعوتنامه شماره ۲۹۲۳ – ۸/۱۱/ ۴۸ بخشداری جلفا، جلسه ای با حضور امضاء کنندگان زیر در ساعت ۲۰/۱۴ در محل بخشداری تشکیل ، بدواً در مورد اختلافات موجود فی مابین علمدار و گرگر و رفع آن وسیله آقای فرماندار تذکراتی داده شد و از نمایندگان هردو طرف خواسته شد که با کنار گزاردن اختلافات و اتفاق و اتحاد نظر نسبت به عمران هر دو قصبه که در نظر است ادغام و تبدیل بیک شهر گردد اقدام نمایند ، پس از بحث ومذاکرات تصمیمات زیر اتخاذ گردید :
۱ – از طریق مقامات صالحه نسبت به ادغام دو شهرداری و شیرو خورشید و کلیه موسسات علمدار و گرگر اقدام مقتضی مبذول گردد.
۲ – ساختمانهای دولتی با توجه به به نقشه …..علمدارو گرگر که اخیراً تصویب و ابلاغ گردیده با نظر مهندسین مربوطه در محل تعیین شده پیاده و احداث گردد .
۳ نمایندگان هردو قصبه تقاضا نمودند بمنظور جلوگیری از تجدید سوء تفاهمات بعدی و ایجاد هماهنگی کامل ، نام واحدی برای هردو قصبه انتخاب و و پس از تبادل نظر تصمیم گرفته شد که در شورای بخشبنام زرین شهر …..
………..
این نامه توسط مسئولین آن زمان منطقه و همچنین معتمدین دو آبادی امضا و تصویب شده است که اسامی بعضی از امضاء کنندکان به شرح زیر است .
فرماندار مرند – بخشدار جلفا – مرزبان جلفا رییس ساواک جلفا فرمانده سکوی نظامی جلفا – رییس پست و تلگراف و تلفن علمدار – رییس پست وتلفن وتلگراف مرند – رییس کلانتری – کفیل شهرداری جلفا – سرپرست شهرداری علمدار – شهردار گرگر – مدیر عامل شیرو خورشید
معتمدین علمدار : تقی زاده – ابراهیم زاده – اعلمی – سراجی – مسعودی – رحیم زاده – اصغرزاده
معتمدین گرگر: موسوی – فرزین – امیدی – مسعودی – صدر موسوی – خوشنویس ..
با عرض پوزش بخاطر نا خوانا بودن بعضی از قسمتهای صورتجلسه
کامتاليم
ندير يازين گونو قاشين قاباغين
پريشان گورسنير باشين اياغين
يوخسا تازالانيب سينه ده داغين
ندير باشينداکی دومان کامتاليم
ندير بو قار ! ياغیش ! بوران ، کامتاليم !؟
سنين کی زيرونه دومان اوجالير منیم ده کونلومو غم کدر آلیر
اورگيم کنديمنن نگران قالير
خیالیما دوشور گمان ، کامتالیم
ندير باشينداکی دومان کامتاليم
ندن رنگ وئريرسن سن رنگ آليرسان
رنگين دوتولاندا گاه قاراليرسان
قيزيلا بنزييب گاه ساراليرسان
تئز تئز تازا حالا قالان کامتاليم
منی حالدان حالا سالان کامتاليم
اقتباس از شعر شهرک


ادامه مطلب...
این مطلی از وبلاگکمکی آراز میباشد
نامه علی بلوری نواده دختری شهید میرزا علی، شهید گمنام پاسگاه قره بلاغ
من نوه دختري ژاندارم شهيد ميرزاعلي هستم كه در شهريور1320ودرپاسگاه مرزي قره بلاغ جلفا قهرمانانه مدت 3ساعت همانطور كه برسنگ مزارش درج است جلوي متجاوزين به ميهن ايستاده وشهادت را به تسليم شدن مقدم وشربت شهادت نوشيده است.
وهنوز پس از گذشت 69سال واندي مادرم موفق به حاضرشدن بر خاك پدر شهيدش نشده است .واز كل فاميل تنها من 3سال پيش توانست از انجا ديدن نموده وبر تربت پاك ان شهيد فاتحه اي بخوانم.و به مادرم قول دادم ارديبهشت ماه امسال ايشان را برسر خاك پدر شهيدش ببرم.
متاسفانه چند سالي است كه پاسگاه مزبور و مزار ان شهيد متروك شده ودر حال تخريب است.اگر عمري باشد و خدا يار تصميم دارم مزار پدر بزرگ شهيدم را مرمت وباز سازي نمايم .
ژاندارم شهيد وفداكار ميرزا علي كه نام كامل ايشان ميرزا عبدلعلي نعمتي فرزند ملا مرتضي از اهالي توابع شهرستان مراغه بوده ودر خانواده اي مذهبي متولد و رشد ونمو يافته ودر ژاندارمري آن زمان در منطقه جلفا مشغول به خدمت شريف سربازي و حراست از سرحدات كشور گرديد.
در جنگ جهاني دوم، زماني كه متفقين به قصد كمك رساني به شوروي از طريق خاك ايران، با وجودي كه ايران اعلام بي طرفي كرده بود، خاك ايران را از شمال وجنوب اشغال كردند به درجه رفيع شهادت نائل آمد.وشرح چگونگي شهادت وي بدين گونه بوده كه وقتي ارتش روس در اقدامي هماهنگ با ساير قواي متفقين كه از جنوب وارد خاك ايران شدند،در سپيده دم سوم شهريور ماه سال 1320 شمسي از شمال كشور و پس از گذشتن از رود ارس وبه شهادت رساندن سه سرباز ژاندارمري در مدخل پل آهني،شهر جلفا را زماني كه مردم در خواب بودند، تصرف كرده و به قصد اشغال ساير نقاط كشوراز ميان تنگه اي مابين كوههاي منطقه ميگذشتند ،به پاسگاه مرزي موسوم به قره بلاغ كه بنام روستائي در بالادست بود،مي رسند وبوسيله بلند گو به ماموران پاسگاه كه كاملآ مسلط بر تنگه بودند پيام مي فرستند و از آنها ميخوهند كه تسليم شوند.
هم قطاران شهيد كه ارتش روس را در مقابل خود ديده وعزم آنها را براي عبور از منطقه و اشغال ايران مي بينند همگي تسليم مي شوند و از شهيد ميرزاعلي هم مي خواهند كه تسليم شود. وليكن ايشان تسليم نشده و با مسلسلي كه داشتند در پاسگاه سنگر گرفته و جلوي مهاجمان ارتش روس به مدت سه ساعت مقاومت مي نمايند .ارتش روس با توجه به استحكام و تسلط پاسگاه موفق به از پا درآوردن ايشان نمي شود پاسگاه و محل استقرار شهيد را به توپ بسته و ايشان رابه شهادت مي رسانند .
مردم منطقه كه رشادت و جانفشاني شهيد ميرزاعلي را ديده بودند پس از گذشتن ارتش شوروي وي را در محل شهادت دفن نموده ودولت نيز بعدها روي مزار ايشان سنگ نوشته بزرگي با مضمون ذيل ميگذارد:
« آرامگاه ژاندارم شهيد و فداكار ميرزاعلي كه در شهريور ماه 1320 شمسي در جلوگيري از تجاوز مهاجمين بخاك ميهن عزيز مدت سه ساعت مقاومت نمود و تسليم نشد و با آغوش باز مرگ را بر تسليم شدن مقدم و شربت شهادت نوشيد»
آري خطه دلاور پرور آذربايجان از اين نام آوران كم نداشته و من افتخار ميكنم كه يكي از آنها يعني شهيد ميرزاعلي پدربزرگ من بوده است .
تولد حضرت زینب (س) بزرگ پرستار دشت کربلا و روز پرستار مبارک باد ![]()

















