در زمان کودکی ما دو هیئت بزرگ عزاداری در گرگر بود :

یکی از آنها دسته قره کوینک ( سیاه پیراهنان ) کــــه لباس سیاه بلندی می پوشیدند و دستمال سیاهی نیز به سر می بستند و پا بــــرهنه به عزاداری آقا و یارانش مشغول می شدند .
هیئت دیگر دسته عزاداری عرب ها بود که خودشان را به شکل عـــربها در می آوردند (این عمل امروز نیز کم و بیش وجود دارد ) پیراهن سیاه بلندی می پوشیدند و عبایی روی آن می انداختند و چارقدی مثل چپیه های جبهه به سر می انداختند و دورش را با چیز طناب مــــــــانندی که زیبایی خاصی داشت محکم می کردند در ست مانند عــــــــربها و نوحه هایشان هم بخصوص در روزها و شبهای تاسو عا و عاشورا رنگ و بوی عربی داشت . (بعلت اینکه در این دو روز "تاسوعا و عاشورا " حرکت دسته عربها بیشتر به دویدن شباهت داشت ، عوام بین خود می گفتند : " عربین دلی اؤلان گونودی" یعنی از شدت علاقه به شهدای کربلا حررکات دیوانه واری انجام میدادند ).
هئت دیگری را که در آن دوران وجود داشت و امروزه به برکت انقلاب جمع آوری شده "سفید جامگان " بودند . که اینها معمولاً روزهای تاسوعا و عاشورا در محلی دور از دید مردم ، با شمشیر هایی که به همراه داشتند بعد یک عزاداری مهیج سر های خودشان را می شکافتند و پیراهن های سفیدشان با خونی که از سرشان سرازیر میشد . آغشته می گردید و گاهی صحنه های دلخراشی را به نمایش میگذاشتند . در عزاداری این هیئت دسته جمعی با صدای بلند "حیدر ، حیدر " می گفتند ، و از طرف خیمه گاه و از شرق مسجد جامع وارد میدان می شدند و بعد از دور زدن مسجد جامع گویا خیلی قدیم ها هما قسمت جنوبی مسجد جامع سرهای خودرا می شکافتند ولی بعد ها که سخت گیری هایی از طرف حکومت (به حق) صورت گرفت در مکانهای دور از انظار و چند سالی هم هست که از برکت انقلاب اسلامی بکلی ممنوع و جمع آوری گردیده است .
از بزرگان دسته قره کوینک تا آنجایی که من بیاد دارم مرحومان شیخ داداش ، ملا آقا علی رنجبر ،کربلایی ایمان باقری ، حاجی بابا محرمی ، صفر صفرزاده ، حاج علی خانمرادی ، حاج میر محمود ودادی ، کربلای رسول اسکندری و پدرم الهقلی صادقی و مشهدی باقر رنجبر ......... و تنها زنجیر زن وسط دسته هم مرحوم جلیل آهنگری بود .
از بزرگان هئت عزاداران عرب هم : مرحومان حاج میر علی اکبر ضیائی گرگری، حاج میر حسین موسوی ، حاج میر محمود موسوی ، حاج میر مرتضی صدر موسوی ، نادری ها ، حاج میر ابراهیم موسوی و حاج میر حسن موسوی ،حاج آقا فتاح فرزین و ... بودند که حاجا آقا فرزین هنوز هم از بزرگان هیئت میباشند و خداوند عمرشان را زیاد فرمایند

مراسم عزاداری ایام محرم در کلیه شهرهای شهرستان جــــلفا تقریباً با جزئی تغییرات در کل یکسان برگزار می شود . و ما فقط رسم ورسوم و چگونگی عزاداری را در گرگر قدیم شرح میدهیم :
بعد از جشن عید قربان مساجد و حسینیه ها برای انجام مراسمی بزرگ آماده میشود . در گذشته ای نه چندان دور بعد از عید قربان مـــردم شب ها مدت کوتاهی در حسینیه ها جمع می شدند و در کـــوچه پس کوچه های دور و بر حسینیه ( آن زمان که هنوز خیابانی نبود ) با صـــــــدای بلند حسین وای ، حسین وای فریاد می زدند ( حسین حسین ، حسین حسین . غریب و بینوا حسین . اسیر کربلا حسین . حسین حسین .......)، آن زمان نه از ســــاز و دهل خبری بود نه از بلندگو و آمپلی فایر قوی و نه .... و به این ترتیب شاید مردم را از نزدیکی ایام عزاداری آگاه می کردند و در محیط ساکت شبانه روستا با این فریادها رسیدن ماه محرم را اعلام میکردند ، و چه لــــــطف و صفایی داشت آن عزاداری ها و چه اعتقاد و ارادتی داشتند مردم آن دوره وزمانه گویی خبر رسیده است که مهمانان کربلا در راهند و دشمن غدار آماده بستن راه آن عزیزان ، و ما حیران و مبهوت که چــــگونه به آقا و یارانش کمک نماییم و با پای برهنه و پوشیدن پیراهن سیاه عزا و فریاد وای حسین در کوچه پس کوچه های روستا ، رسیدن واقعه ای بزرگ را اعلام کرده و همگان را آگاه میکردند.

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه ناله و چه عـــــزا و چه ماتم است
محرم از را میرسد و ... حال و هوای شهر به یک باره دگرگون می شود و به طبع آن مردم نیز با لباسهای سیاه و چهره ای ماتم زده خود را برای عزاداری سالار شهیدان و یارانش آماده میکنند ، چنان دچار انقلاب درونی میشوند که گویی همین دیروز این اتفاق ناگوار رخ داده است .
ما نیز که قطره کوچکی از این دریای بزرگ هستیم همراه و همنوا خودمان را آماده میکنیم تا شاید بتوانیم منعکس کننده درون خود و همشهریان عزیز باشیم .
دوستان عزیز علاقه مند به (آتا بابا سوزلری ) ، میخواهم از مثل هایی برایتان بگویم که شاید بیشترین استعمال را در بین مردم دارند ، ولی بعضی قسمتهای آن باید سانسور بشود . شاعر حاج میرزا حسین کریمی در کتاب رنگارنگ خود تعداد 300 تا از آنها را جمع آوری کرده ، البته همه ی آنها به سانسور نیاز ندارد . ( فارسها میگویند در مثل مناقشه نیست .) اسم این مثل هارا فالنامه گذاشته و باشعری زیبا به آخر کتاب خودش اضافه کرده است ( این مثلها در شهر ما نیز کاربرد دارند .):
بولار بعضی عوامانه مثلدور 
خیال ائتمه مزخرفدور متلدور
بو تمثیلاتده دریاجه سوز وار
اؤخی معنا ائله گر سنده گؤز وار
بو تمثیلاته باخدیم عبرت آلدیم
گؤئتوردوم شوقیله ترتیبه سالدیم
دَروب هر گلستاندان بیر گل تر
سنه بیر دسته گل دوتدوم معطر
چند تا از این مثل ها :
آفتافا گؤرمین گ... لولهین لولهین گؤرنده خؤرولدار
آیران تاپمور ایچماقا، چادرالی گِئدیر سی...
قح....قازاندیغی انیک کیرشانا گئدر
کوریلان چورک یی آلهی آرادا گؤر
قح...دعاسی مستجاب اولسا گؤیدن اوستونه شی یاغار
آج قودورقان اولار چیلپاخ اؤیناغان .
دَده مالین درج ایله ، اونا گؤره خرج ایله .
ایکی دولتی ساواشار آرادا کاسیبین باشی سینار.
ائشَگی سورن هر زادینا قاتداشار .
دوستونان ؤزون دانیش ، اوزگه سوزی اِو ییخار.
اولاندا حالیم حالای ، اولمیاندا حالیم قولای.
ایلانین زهره سی یارپوزدان گئدر ، اؤدا گؤزونون قاباغیندا بیتر .
بالون یمَمیش بلاسین چکیریخ .
بزاز بازاری یانسون ، سنه بیر دسمال اؤلسون .
بوردا منم ، بغداد دا کور خلیفه .
بابلی بابون تاپماسا ، گونی آخ وایونان گئچَر.
ایش یتیشدی دارلقا ، اؤزوی وور بی عارلقا.
آغانون مالی چیخانجا ، نوکرین جانی چیخار .
اجازه بدهید در اینجا یک رسم دیگری را یاد آوری نمایم که هنوز هم ادامه دارد ،در آخر همه این نشست و برخاست های زنانه در جریان عروسی پایان کار با رقص و پایکوبی خانم ها و در نهایت با رقص عروس خانم پایان می یابد
عروسی توسجی چیخان هم در آن زمان که روستا وسعت زیادی نداشت و جمعت آن کمتر بود ، همه اهل روستا به عروسی دعوت می شدند . ...
و عروسی معمولی هم همان است که شرح میدهیم .

لازم است نکته مهمی را که در شروع مطلب عروسی ، بعلت فرامشی از قلم انداخته ام را در این جا توضیح دهم .
قبل از هر اقدامی ، وقتی تصمیم به صحبت و الچیلیک گرفته می شد ، مادر یا یکی از افراد مسن خیلی نزدیک فامیل به یک روحانی و یا فرد قرآن خوان و متدین روستا میرفت و از روحانی میخواست که جهت یک امر خیر مهمی استخاره بکند و در حقیقت با قرآن صلاح مشورتی بنماید و روحانی نیز با مراجعه به قرآن ، خوب یا بد بودن موضوع را به فرد می گفت . اگر نتیجه استخاره بد بود ،موضوع به فراموشی سپرده می شد ولی اگر خوب بود ، روند خواستگار و ....شروع می شد .
گویا در زمانهای خیلی دور برای عروسی هفت شبانه روز مجلس جشن و سرور تدارک می دیدند ولی از آنزمانی که من بیاد دارم این جریان سه روز ادامه می یافت و سازندگان محلی از عصر روز اول در میدان روستا که نزدیک خانه پسر قرار داشت با دهل و سورنا و بالابان شروع جشن را اعلام میکردند و تا تاریک شدن هوا در آنجا میزدند و معمولاً جوانان روستا با هم کشتی میگرفتند شروع عروسی را معمولاً طوری تنظیم میکردند که با یکی از اعیاد مهم اسلامی مانند غدیر و نیمه شعبان و یا ولادت یکی از معصومین همزمان باشد (که به آن ساعت خوش می گفتند . ) ولی اگر اینگونه مناسبتی نبود از عصر روز سه شنبه شروع میکردند و تا آوردن عروس به خانه این بزن وبکوب ادامه پیدا میکرد .بزن و بکوب اصلی از شب چهارشنبه شروع می شد ، که آن را شب حنا بندان (حنا گئجه سی) میگفتند . البته روز دوم صبح وعصر بزن وبکوب در میدان روستا ادامه داشت .

در اینجا میخواهم از یک رسم در کشتی عروسی روستایمان که درعروسی ها درمیدان روستا انجام می شد برایتان بنویسم . در هر روستا معمولاً کشتی گیر های قدری بودند که مشهور بودند و در عروسی ها معمولاً کسی حریف آنها نمی شد . کشتی گیر ها ، با حرکات خاصی روبروی هم قرار میگرفتند و با رعایت قواعد کشتی با هم کشتی میگرفتند و این کشتی با بلند کردن و بکول گرفتن طرف مقابل تمام میشد و کسی پاهایش از زمین کنده شد و به روی کول طرف مقابل رفت بازنده است . کشتی به همین ترتیب بین دو نفر بعدی ادامه می یافت و نزدیکی ها تاریکی هوا یکی از نزدیکان داماد معمولاً براد ر و یا یکی از نزدیکان مهم داماد با پهلوان روستا یک کشتی نمادین میگرفتند و پهلوان ایشان را بالای کول خود میبرده و برای گرفتن انعم به مقابل پدر داماد می آورد و انعامی میگرفت و اورا زمین میگذاشت . حتی در بعضی مواقع اورا به خانهداماد می برده و از مادر داماد نیز پول یا چوراب یا چیزی در این حدود بعنوان انعام میگرفت .
شب بعد از شام بزن و بکوب با شدت بیشتری ادامه پیدا میکرد و جوانان تک تک و یا دسته جمعی به رقص و پایکوبی میپرداختند.

حنا گئجه سی:
در شب حنا بندان ( حنا گئجه سی ) بعد از اینکه تا پاسی از شب در خانه داماد رقص و پایکوبی کردند با همان تشکیلات به همراه عده ای از زنان خانه به طرف خانه عروس راه می افتاددند و در راه نیز در حالیکه صدای ساز و دهل همه جارا گرفته بود رقصکنان و آواز خوانان خانمها از جلو و مردان پشت سر آنها به خانه عروس میرفتند . در خانه عروس نیز نردها در حیاط و خانمها در داخل خانه رقص و پایکوبی میکردند . تا یادم نرفته بگویم که هرکس در وسط می رقصد از داماد و اطرافیانش پولی بعنوان شاباش(هگاباش ) میگیرد که این پولها را در نهایت به دهلچی و همراهانش میدهند و از این راه هزینه آنها تامین می شد . این بزن و بکوب ادامه می یافت تا در نهایت داماد را به داخل خانه دعوت میکردند و عروس در مقابل داماد می رقصد و شاباش قابل توجهی از داماد و اطرافیانش میگیرد . در این جریان فقط نزدیکان محرم داماد مثل برادر و .. میتوانند حضور داشته باشند . گاهی وقتها دفعه اول که به خانه عروس می آمدند داماد را نمی آوردند . داماد بعداً به همراه خانمها که با دایره میزدند و می خواندند به خانه عروس می رفتند .
رسم بود که در این رقص و پایکوبی داماد خواهر و سایر محارم خودش و عروس خانم را هم به رقصیدن دعوت میکرد و به هرکدام شاباشی میداد .
این را هم بنویسم که وقتی خانمها وارد حیاط عروس خان میشدند دسته جمعی آوازی را میخواندند : به این صورت که :
آل آلماغا گلمیشیخ ، شال آلماغا گلمیشیخ ، اوغلانون آدامویوخ ، گلینی آپارماغا گلمیشیخ .
خانمهای طرف عروس خانم هم دسته جمعی جواب می دادند :
آل آلماغون وقتی دئیر ، شال آلماقون وقتی دئیر ،ایلشین بیر چای ایچین ، آپارماغین وقتی دویر .
بعد از بزن و بکوب به خانه داماد برمیگشتند . با تشریفات خاصی غنچه حنا درست میکردند و با تشریفات خاصی به دستهای داماد حنا می بستند و دوباره با ساز و آواز غخنچه حنا رابرداشته به خانه عروس میبردن و به دستهای عروس خانم هم حنا می بستند . ( متاسفانه آوازی را که در این جریانا خانمها میخواندند فراموش کرده ام اگر کسی میداند بنویسد بعد به مجموعه اضافه میکنیم )
با اینکار شب حنا بندان تمام میشود و از صبح روز بعد دوباره این جریان ادامه پیدا میکرد تا به وقت شام .
در مهمانی شام طوی گئجه سی که معمولاً اصلی ترین شام این عروسی هم میباشد و کلیه هزینه آن بعهده خانواده داماد است ، مهمانان خانواده داماد و همچنین مردهای خانه عروس از قبیل پدر ، برادر ،عمو، دایی و یا هر کسی را که برای خانواده عروس مهم است دعوت میکنند . اصلاً قبلاً به خانواده عروس خبر میدهند و تعداد مهمانان آنها را هم به شام اضافه میکنند .
بعد از شام اطرافیان عروس خانم به خانه برمی گردند . و عروس را برای رفتن به خانه بخت آماده می کنند .
تقریباً نزدیک به نیمه های شب عده ای از خانمها بهمراه برادر ویا یک از محارم داماد شادی کنان به خانه عروس میروند و وقتی وارد خانه عروس می شوند دوباره همان آواز (آل آلماغا گلمیشق شال .....) میخوانند که این دفعه دیگر خانمهای خانه عروس چیزی نمی گویند . خانمها داخل منزل می روند و عروس را تحویل میگیرند و برای آخرین بار پدر عروس خان را صدا میکنند تا به دختر توصیه های بکند ( خیر، دعا ) و پدر عروس خانم جلو می آید و حرفهایی از قبیل اینکه به شوهرت و به پدر و مادرش احترام بگذار و کاری نکن که آنها ناراحت بشوند . بدون اجازه آنها کاری انجام نده . بالباس سفید ممیروی به خانه بخت با لباس سفید هم باید از انجا بیرون بیایی . ...حرفهایی از این قبیل .
بعد برادر داماد برای بستن کمر عروس خانم می آید و با یک شال طی تشریفات خاصی کمر عروس خانم را می بندد . در موقع بستن کمر عروس خانم هم عده ای برای نمک مجلس حرفهایی میزنند ،مثلاً اینکه محکم ببند تا کمتر غذا بخورد .. از این حرفها .
بعد از این کار سند ازدواج را که محضر داده به خانواده عروس میدهند و عروس را تحویل میگیرند و چون روستا فاصله ها کم بود با پای پیاده و یا اسب ، که معمولاً در روستای آنروز ما با پای پیاده می بردند بطرف خانه داماد راه می افتند .وقتی عروس خانم می نشیند ،جریان خوش گلدین شروع می شود و اول پدر داماد داخل اتاق می آید و بعد گفتن خوش گلدین پول یا طلا به عروس خانم میدهد و بعد مادر داماد و بعد به ترتیب خواهران و برادران و دامادها و اقوام و دوستان و آشنایان هرکدام چیزی و یا پولی بعنوان خوش گلدین به عروس خانم میدهند و بعد از این مرحله همه اتاق و در نهایت عروسی را ترک میکنند و یکنفر خانم با تجربه که نسبتاً مسن هم هست از طرف مادر دختر در خانه داماد می ماند و بقیه خانه را ترک میکنند و بعد عروس را در اتاقی که مخصوص خودش میباشد هدایت میکنند و همه بیرون میروند و بعد داماد از پشت با پایین آمده و به اتاق پیش عروس خانم میرفت و در را می بست .
...... وبعد از مدتی دستمال سفیدی را که ....... به کسی که پشت در منتظر بوده میدهد و همه با شادی به خانه دیگری میروند و از سلامتی دختر اظهار خوشحالی و دستمال را به مادردختر میدهند و انعام میگیرند . صبح همان شب مادر عروس از روغن حیوانی وعسل و تخم مرغ محلی صبحانه (قویماخ ) درست میکند و به خانه دامادمیفرستد .