هادیشهر
کلیاتی در باره محال گرگر ، تاریخ و سرنوشتاین منطقه ، بزرگان ادیبان شاعران و کلاً در باره گذشته و حال و ...مطالب خواندنی گوناگون و متنوع...
نگارش در تاريخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط hadishahr

موسسه قرض‌الحسنه جوانان خیّر به همت مدیرعامل کنونی موسسه‌ی جوانان خیّر، مهندس رحیم قاسمی و با نام صندوق قرض‌الحسنه جوانان خیّر مرند کار خود را در شهرستان مرند آغاز نمود و با اخذ پروانه‌ی مجوز فعالیت از اطلاعات نیروی انتظامی استان آذربایجان‌شرقی با امضای اساسنامه تیپ ارایه شده از طرف ناجا، به صورت موسسه‌یی غیرانتفاعی به شماره ثبت 17 اداره ثبت شرکت‌های مرند، در چهارم تیرماه 1381 فعالیت رسمی و پویای خود را آغاز نمود.
صندوق پس‌انداز و قرض‌الحسنه جوانان خیّر در سایه‌ی امانت‌داری و صداقت دست‌اندرکاران آن - که شدیدا به اصول خود پای‌بند بوده و با خوش‌قولی و درست‌کاری نسبت به کار مردم رسیدگی کرده و در جهت رفع نیازهای آنان از نفع مادی صرف‌نظر کرده و با حداقل درآمد به انجام امور اهتمام می‌ورزیدند - در مدت زمان کوتاهی شهرت یافت و تعداد مراجعه‌ی متقاضیان روز به روز افزایش یافت تا حدی که شعبه‌ی  اولیه‌ی این صندوق دیگر نمی‌توانست پاسخ‌گوی متقاضیان باشد و افزایش شعب ضروری به نظر می‌رسید.
در همین اوان، در شهرستان تبریز موسسه‌ی قرض‌الحسنه مولی‌الموحدین فعالیت داشت که اساسنامه‌ی آن در سال 83 مورد تایید اداره‌ی ثبت شرکت‌های تبریز قرار گرفته و تحت شماره‌ی 351 به ثبت رسیده بود. این موسسه در دو استان آذربایجان‌شرقی و غربی فعالیت داشت. اما؛ موسسه‌ی قرض‌الحسنه‌ی مولی‌الموحدین در اواخر سال 1384 با بحران شدید مالی و مدیریتی مواجه شد به‌‌نحوی که امکان بازپرداخت مطالبات مردم را نداشت.
مدیر صندوق قرض‌الحسنه جوانان خیّر که پیش‌تر، تدبیر مدیریتی‌اش را در حل بحران موسسه قرض‌الحسنه جوانان پیرو ولایت قم در  سال 83 نشان داده و این موسسه را از بحران شدید مالی نجات داده بود، این‌بار با اطلاع از ورشکستگی این موسسه‌ی بزرگ، قبول مسوولیت نمود.
وی با هدف خیرخواهی برای کمک به حل مشکلات مردم و بازپرداخت دیون این افراد با درایت و برنامه‌یی بی‌نقص تمام بار بازپرداخت مطالبات و مسوولیت پاسخ‌گویی به مشتریان این موسسه را بر عهده گرفت و در مدت کوتاهی توانست از عهده‌ی دیون مردم برآید. از این رو و طی مذاکرات صورت گرفته مدیریت موسسه‌ی قرض‌الحسنه مولی‌الموحدین به مهندس رحیم قاسمی واگذار گردید.
لازم به ذکر است که موسسه‌ی قرض‌الحسنه‌ جوانان خیّر در منطقه‌ی شمال‌غرب میهن عزیز اسلامی‌مان و تحت نظارت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران فعالیت دارد.
اصول و آرمان‌های جوانان خیّر در قالب موسسه قرض‌الحسنه سرفصل و دستور کار این موسسه از آغاز تاکنون بوده است. جوانان خیّر با اعتقاد راسخ به این اصول برخورد مودبانه و تکریم توام با رفتاری صمیمانه با ارباب رجوع، انضباط مالی، پاسخ‌گویی سریع در محیطی امن را سرلوحه‌ی کار خود قرار داده و در جهت جلب رضایت مشتری و انجام صحیح وظایف خود تلاش نموده‌اند.
حاصل این تلاش‌های صادقانه اعتماد عمومی مردم و افزایش روزافزون تعداد مراجعان و سپرده‌گذاران به این موسسه بوده است.
توسعه‌ی کمی و کیفی موسسه اما؛ بار مسوولیتی انجام وظیفه و پاسخ‌گویی به موقع به مطالبات مردم را مطالبه می‌نماید که حساس‌تر و خطیرتر از قبل می‌بایست به انجام برسد. چرا که موسسه جوانان خیّر اکنون به قشر وسیعی از جامعه ارایه خدمات نموده و مضافا این‌که اهداف و آرمان‌های بزرگ‌تری متصور است.
این موسسه با هدف رواج سنت نیک قرض‌الحسنه در جامعه و کمک به رفع نیازهای معیشتی مردم از طریق اعطای وام‌های بدون بهره، به فعالیت‌ پرداخته است اما حسن شهرت این موسسه‌ به‌عنوان «کانون نیّت‌های خیر» در میان مردم به‌خاطر اهتمام در انجام امور خیر و کمک به محرومان و مستمندان جامعه بوده است. شرح خدمات خیریه موسسه جوانان خیّر در بخش فعالیت‌های خیریه آمده است.
موسسه قرض‌الحسنه جوانان خیّر ایمان و باور قلبی به خدا را جهت تمام کارها و برنامه‌هایش قرار داده و در همه‌ی امور با تکیه بر قدرت لایزال الهی و با نیت خیر و اهداف خیرخواهانه مسیر راه آینده را برای تحقق آرمان بزرگ خود مشخص می‌نماید. آرمانی که تعهد کاری خود را بر آن بنا نهاده است.
منبع وبلاگ موسسه


 

نگارش در تاريخ شنبه 19 شهریور 1390 توسط hadishahr
این شعر از آقای مسعود وطنی میباشد

 

گرگرکجاست؟

شرق آزربایجان بخشی به نام گرگراست...

یعنی آن استان راچشم وچراغش گرگراست...

مردمش مهمان نواز وباسواد و نکته سنج...

نصف دانشگاه تبریز بچه هایش گرگراست...

در مرام اهرمزدا اسمش اسم اعظم است...

بر در مجلس نوشته ان نشان گرگراست...

رد شوی از دره دیز بینی یقین رضوان را...

درمیان شهرها هم باصفایش گرگراست..

میهمان آید زگنجه نخجوان و اوردوباد...

میهمانان راعموما میزبانش گرگراست...

مردمانش صاحب نام است در منطقه...

شرق ایران را ز اول مرزبانش گرگراست...

رشد فکری می دهد بر بچه های منطقه...

هم معلم دکتر و استادیارش گرگراست...

افتخار است بهر هرکس اهل گرگر بودنش...

حومه رود ارس رادلربایش گرگراست...

رو به جلفای ارس ان معدن سرشار را...

بر تمام منطقه مشگل گشایش گرگراست...

رو علمدارش ببین ان باغ های با صفا..

ان محل با صفا رادوستانش گرگراست...

اب ان رود ارس از غرب روانگردد به شرق...

هم مسیر اب را دریا کنارش گرگراست...

گر نبیند هرکسی باور کجا خواهد نمود...

کل ایران را بگردی با صفایش گرگراست...

فاش گوید گرگری درگفته هایش نبود ریا...

گرگری را هر زمان روح وروانش گرگراست..

 

نگارش در تاريخ شنبه 05 شهریور 1390 توسط hadishahr

اگر می توانستم یک بار دیگر به دنیا بیایم کمتر حرف می زدم و بیشتر گوش می کردم دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت می کردم حتی اگر فرش خانه ام کثیف و لکه دار بود و یا کاناپه ام ساییده و فرسوده شده در سالن پذیرایی ام ذرت بو داده می جویدم و اگر کسی می خواست که آتش شومینه را روشن کند نگران کثیفی خانه ام نمی شدم پای صحبتهای پدر بزرگم می نشستم تا خاطرات جوانی اش را برایم تعریف کند و در یک شب زیبای تابستانی پنجره های اتاق را نمی بستم تا آرایش موهایم به هم نخورد ، شمع هایی که به شکل گل رز هستند و مدتها بر روی میز جا خوش کرده اند را روشن می کردم و به نور زیبای آنها خیره می شدم با فرزندانم بر روی چمن می نشستم بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم که بر روی لباسم نقش می بندند با تماشای تلویزیون کمتر اشک می ریختم و قهقهه خنده سر می دادم و با دیدن زندگی بیشتر می خندیدم هر وقت که احساس کسالت می کردم در رختخواب می ماندم و از اینکه آن روز را کار نکردم فکر نمی کردم که دنیا به آخر رسیده است هرگز چیزی را نمی خریدم فقط به این خاطر که به آن احتیاج دارم و یا اینکه ضمانت آن بیشتر است . به جای آنکه بی صبرانه در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم هر لحظه از این دوران را می بلعیدم چرا که شانس این را داشته ام که بهترین موجود جهان را در وجودم پرورش دهم و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم
وقتی که فرزندانم با شور و حرارت مرا در آغوش می کشیدند هرگز به آنها نمی گفتم: بسه دیگه حالا برو پیش از غذا خوردن دستهایت را بشور ، بلکه به آنها می گفتم دوستتان دارم 
اما اگر شانس یک زندگی دوباره به من داده می شد هر دقیقه آن را متوقف می کردم ، آن را به دقت می دیدم ، به آن حیات می دادم و هرگز آن را پس نمی دادم

نگارش در تاريخ جمعه 04 شهریور 1390 توسط hadishahr

 

قدرت الله عاقلي، متولد 1347 جلفا (گرگر)
وی از سال 1360 با شرکت در کلاس های آزاد هنرستان میرک تبریز، فعالیت هنری خود را آغاز کرد و سپس به مرکز هنرهای تجسمی حوزه اندیشه و هنر وارد شد و از محضر استادان پیشکسوت این رشته و از نقاشان و مجسمه سازان مکتب سقاخانه بهره برد

 

این هنرمند تاکنون 20 نمایشگاه انفرادی برگزار و در 47 نمایشگاه و بینال های گروهی و اکسپوهای هنری در ایران، مراکش، انگلیس، اوکراین، آلمان، فرانسه و قطر شرکت کرده است.

طراحی و ساخت 43 اثر حجمی مونومان شهری و نقش برجسته در میادین و مراکز عمومی موزه ها و نیز ساخت وسایل فنی و تکنیکی سینمایی و تئاتر بر عهده داشته است. مجموعه ریشه یابی نقوش گلیم، مجموعه نقوش اسلامی، مقاله مجسمه های آهنی، جنگ در آینه کاریکاتور و نیز مشارکت در تحقیق 50 سال هنر معاصر ایران، تألیف کتاب صد سال مجسمه سازی نوین و مجموعه آثار حجمی و نقش برجسته خطوط دوره اسلامی (از حجم تا لیلی) و مجموعه آثار چاپ دستي با موضوع سي نقش سي غزل از مولانا از جمله آثار تحقیقی و تألیفی اوست.

تندیس ها


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنج‌شنبه 03 شهریور 1390 توسط hadishahr
قارا گوزلی سرو بو ئلی دلبریم
حسرتین چکدیییم جانا بری باخ
گئجه گوندوز فکریم ذکریم ازبریم
اوزولدی تاقتیم امان ، بری باخ
چوخ چکیر هیجرینی واقف خسته
لیل و نهار ، شام و سحر ، پیوسته
ای یاناغی لاله لبلری پوسته

آغزی نبات ، شکر زبان ، بری باخ

نگارش در تاريخ جمعه 24 تیر 1390 توسط hadishahr

اي قلم سوزلَرين دَه اَثريوخ
آشنا دَن مَنَه بيرخَبَر يوخ

گَلدي بو جومعَه دَ گِشدي آلله
فاطمَه يوسيفينَّن خبر يوخ
ياندي پروانَه لَرشمعِ سوندي
آيريليقدان اورَه قانَه دوندي
شَأنيدَه رُتبَه دَه بي بَدَل سَن
هرگوزَل دَن آقا سَن گوزَل سَن
كيم ديير آيريليق در دَه سال ماز؟
عاشيقين صبريني اَل دَن آلماز؟
اي گوزوم يول لارا باخ داريخما
گون هميشَه بولوت آت دا، قالماز
قونچَه گول لَر نَه اندازَه سُل سون
قلبيلَر قويما قانيلَه دُلسون
گَلدي بو جُمعَه دَه گَلمَدين سَن
گون سايِم جمعه ي ديگَر اولسون
اي "صفايي" هَلَه دُز فراقه
يول سالاخ بيزدَه بيردَه عراقَه
قلبيلَر غُصَّه دَن داغلي قالدي
يا امام زمان گَل اَمان دي
كربلا يول لاري باغلي قالدي

شجاع الدين صفري (صفائي)

نگارش در تاريخ دوشنبه 30 خرداد 1390 توسط hadishahr

اولين تاثيرپذيري هنري از اطرافيان؟

خب، من در بخشي به نام «گرگر» از توابع آذربايجان شرقي به دنيا آمدم. «گرگر» نامي بسيار كهن و به معني تختگاه، پايتخت و يكي از اسما دهگانه خداوند در دين زرتشت است. گرگر همچنين منطقه‌اي بسيار قديمي و داراي پيشينه غني تاريخي و فرهنگي است و چهار طايفه بسيار بزرگ دارد كه يكي از آنها طايفه ماست كه به طايفه بيجاني‌ها معروف است. همه افراد اين 4 طايفه باسواد بودند. عاشوراهاي گرگر نيز بسيار پربار و مفصل بود و با اين‌كه در مراسم و تعزيه‌ها، شعرها تركي خوانده مي‌شد اما آواها، نواها و موسيقي‌ آنها، موسيقي اصيل ايراني و موسيقي رديف دستگاهاي ايراني بود. بنابراين از همان اوايل كودكي يا بهتر بگويم از وقتي كه چشم گشودم و به همراه پدر و مادرم براي ديدن اين مراسم به كوچه و خيابان مي‌رفتم، گوشم با اين نواها و صداها آشنا شد و تحت‌تاثير موسيقي ايراني قرار گرفتم. علاوه بر اين پدرم هم، مردي كتابخوان، اهل مطالعه، هنرمند و هنردوست بود و با اين‌كه به ظاهر امروزي و اهل كت و شلوار و كراوات بود اما آدم بسيار مومني بود و اشراف زيادي بر تعزيه داشت. اهل آواز هم بود و صداي بسيار خوبي داشت و در ايام محرم و عاشورا نقش امام حسين(ع)‌ و حر را خيلي خوب بازي مي‌كرد. به دنيا آمدن و بزرگ شدن در چنين خانواده و محيط و منطقه‌اي مسلما تاثير بسزايي در ايجاد حال و هوا و روحيه هنري در من داشت.

اولين معلم مدرسه؟

آقاي سيراني، اولين معلم من بود كه به نظرم از بهترين معلم‌هاي دنيا و بي‌نظير بود. آن ‌زمان يعني سال 1340 كه من رفتم مدرسه و باب بود كه با فلك و تنبيه به بچه‌ها درس مي‌دادند، او با بازي به ما درس مي‌داد. آقاي سيراني 50 40 سالي داشت ولي به نظر ما پير مي‌آمد. يادم هست يكي از بچه‌ها الفبا را ياد نمي‌گرفت. آقاي سيراني ما را توي حياط مدرسه برد و يكي از بچه‌ها را دراز كرد و از يك نفر ديگر هم خواست به طور افقي بالاي سر او بخوابد، بعد هم سر و پاهايش را كمي كج كرد و گفت: خب، اين شد آي با كلاه (آ.) بعد هم يكي از بچه‌هاي كوچولو را (به اسم زينالي) صدا كرد و گفت: جمع و مچاله شو و بنشين زير اين (همان كسي كه دراز شده بود)، شد (ب.) آقاي سيراني علاوه بر بازي درس‌ها را با شعر هم به ما ياد مي‌داد. شعرهايي كه هنوز كاملا در حافظه‌ام مانده، مثل «دويدم و دويدم، سر كوچه رسيدم و...»

اولين دوستان و همكلاسي‌هايتان؟

رسول و نصرت، از همكلاسي‌ها و دوستان صميمي‌ام بودند كه هر سه در يك نيمكت مي‌نشستيم. (من وسط و آن دو نفر در دو سر نيمكت.) اما متاسفانه هر دوي آنها در جواني مردند. رسول تصادف كرد و نصرت هم سوخت. پسردايي (داوود) و پسرعمويم (نادر) نيز، از اولين دوستان و همكلاسي‌هايم بودند.

 

نگاهي گذرا به كارنامه هنري پيرنياكان

داريوش پيرنياكان متولد 1334 منطقه گرگر از توابع آذربايجان شرقي و فارغ‌التحصيل موسيقي از دانشكده هنر دانشگاه تهران است.

منطقه قديمي و فرهنگي گرگر و عاشوراهاي پربارش كه با تعزيه‌ها و مراسم پرشور و آهنگيني همراه بود و تلفيقي از هنز و مذهب را به رخ مي‌كشيد، بعلاوه رشد و نمو زير بال و پر پدري هنرمند و هنردوست، از همان بدو تولد و كودكي، بستر ذهني مناسبي را برايش فراهم كرد تا بيش از هر چيز به موسيقي حساسيت نشان دهد. حساسيتي كه كمي بعدتر و در سن 12 10 سالگي به واسطه تشويق و راهنمايي و فضاي هنري كه برادر هنردوست و محقق‌اش در خانه ايجاد كرده بود، به عشق و علاقه‌اي شديد و گريزناپذير تبديل شد.

پيرنياكان از 12 سالگي آموزش موسيقي و نوازندگي تار را نزد حسين محوري آغاز كرد و با محمدصفر عذاري آن را ادامه داد. عشق وافر به موسيقي نه‌تنها او را براي فراگيري بيشتر و بهتر از تبريز به تهران و پاي درس استاد علي‌اكبر شهنازي (به مدت 7 سال)‌ كشاند كه باعث شد رشته پزشكي را نيز ناتمام رها كند و صندلي‌هاي دانشكده هنر را بيازمايد.

پيرنياكان از سال 1352 همكاري با مركز حفظ و اشاعه موسيقي را آغاز كرد كه علاوه بر اجراي كنسرت‌هاي گروهي متعدد و استفاده از محضر اساتيدي همچون داريوش صفوت (رئيس مركز)، محمود كريمي، هرمزي و عبدالله دوامي، خود نيز همزمان آموزش به دانشجويان مبتدي را شروع كرد. او سه‌تار را نيز در همين مركز و نزد استاد فروتن فراگرفت. او همچنين همكاري با محمدرضا شجريان استاد آواز ايران را از سال 1358 آغاز كرد كه اين آشنايي و همكاري به ضبط و انتشار بيش از 20 كار مشترك در قالب كاست و سي دي و برگزاري 200 كنسرت داخلي و خارجي (بعد از انقلاب)‌ انجاميد.

اين مطلب را در ضميمه جام جم ( نسل 3 ) همين لينك مطالعه فرماييد .

نگارش در تاريخ چهارشنبه 25 خرداد 1390 توسط hadishahr

اوره ييمي سنين اوچون

بؤلورمده اينانميرسان.

قارا گؤزلريندن يانا

اؤلورمده اينانميرسان.

 

آلنيمدان تر داما- داما

اَريييب دولورام جاما

عئشقي ووروب قولتوغوما

گَليرمده اينانميرسان.

 

يوخ ساناييرسان واريمي

داشلاييرسان ايلغاريمي

آغلاييب گؤز ياشلاريمي

سيليرمده اينانميرسان.

 

قاخينجيني چالا- چالا

درد آز قالير، ديلدن سالا

اورك پارچا اولا- اولا

گولورمده اينانميرسان.

آخرین و جدیدترین شعر آقای رضا دهقان (چنگی ) شاعر جوان و توانای هادیشهر

قوجا قارتال

نگارش در تاريخ چهارشنبه 18 خرداد 1390 توسط hadishahr

 

رونوشت فرمان ناصرالدین شاه در رابطه با تعیین حاکم برای محال گرگر الملک الله مهر فرمان ناصرالدین 1280 ..........

که چون حکومت محال گرگر سالهاست که بجد پدر و برادر مرحوم محمدرضاخان سرتیب گرگری مرحمت و واگذار است همیشه کمال سعی و اهتمام در ماموریت و آبادانی آن محال و رفاهیت و آسودگی حال رعایای آنجا به عمل آورده نوعی با اهالی معمول و سلوک داشته اند که احدی از وضع رفتار آنها اعم از نوکر و رعیت شاکی و چاکی نگردیده بلکه در مهد آسایش و آرامش بوده اند علیهذا این اوقات گه پدر عالی جاه مجرب خلوص نیت و عقیدت آگاه محمد رحیم خان سرهنگ فوج دوم نصرت که حاکم گرگر بوده وفات نموده به ملاحظه پاداش حقوق خدمات اسلاف درباره اخلاف که هماره منظور خاطر مهر اتصاف همایون پادشاهانه می باشد و منبعد مانیز حکومت آن محال را به عهده با کفایت و درستکاری عالی جاه مشارالیه

ادامه را بخوانید ......


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه‌شنبه 17 خرداد 1390 توسط hadishahr

 

د    درکتاب تاریخ مرند نوشته حسن جلالی عزیزیان صفحه 537 چاپ 1387   چنین آمده است :
 تالاندی از سخنوران معروف قصبه گرگر است  در علوم نقلی و عقلی  استاد و در فن عروض و قافیه ماهر بوده ، در اثر ناخوشی و به سال 1283 هجری قمری به دیار باقی شتافته و اشعارش به زبان ترکی است .
 میگویند مرحوم بختیار وهاب زاده شاعر توانای آذربایجان شناخت بیشتری از این شخصیت داشته است

 متاسفانه من تا کنون نتوانسته ام اطلاعات بیشتری در مورد این شخصیت بدست آورم اگر شما در این خصوص اطلاعاتی دارید مارا یاری فرمایید .

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران