هادیشهر
کلیاتی در باره محال گرگر ، تاریخ و سرنوشتاین منطقه ، بزرگان ادیبان شاعران و کلاً در باره گذشته و حال و ...مطالب خواندنی گوناگون و متنوع...
نگارش در تاريخ شنبه 12 آذر 1390 توسط hadishahr

از دیگر دسته جات نسبتاً قدیمی گرگر دسته قره داغیان مقیم هادیشهر میباشد که واقعاً هیئت  عزاداری این عزیزان نیز در نظم و ترتیب و شـــور و هیجان زبان زد خاص و عام است. این هیئت معمولاً در مسجد محل خود هر شب عزاداری میکنند و در عصر تاسوعا با ابهت تمام درحالی که به سینه و زانوی خود می زنند به میدان قیام می آیند و ساختی را به همراه دیگر همشهریان به عزاداری می پردازند . نقطه بسیار جالبی که در هیئت این عزیزان جلب توجه میکند سنه زنی کودکان کم سن وسال به همراه بزرگترها میباشد و بعلت شلوغی و ازدحام آن روزها عده ای از بزرگتر ها بعد از کودکان صف می ایستند . تا هم عزاداری بکنند و هم مواظب کودکان باشند . این عزاداران با وفای حسین (ع) و یارانش با همان نظمی که وارد میدان شده اند همانگونه نیز محل را با نظم و ترتیب ترک میکنند .این هیئت در موقع حرکت به طرف میدان قیام می گویند :

شاه حسین ، وای حسین ، حیدر آقا حیدر ، حیدر ، عباس ف عباس آق عباس....و بعد که بمیدان رسیدند بعد از چند دور یکجا جمع شده و بهمراه اهالی حاضر در صحنه به سینه زنی و نوحه خوانی می پردازند . لازم به یاد آوری است که مردم نیز هدایایی بعنوان قبولی نذر هایشان به اعضای هیئت میدهند

 این همشهریان فعال و زحمت کـــش موجب سربلندی ما میباشند و ما به همشهریان اینچنین مومن و متواضع افتخار میکنیم .
نگارش در تاريخ شنبه 12 آذر 1390 توسط hadishahr

امروزه با توسعه شهر و افزایش جمعیت ، هیئت های مختلفی در شهر بزرگ هادیشهر فعال هستند که یکی از قدیمی ترین آنها هیئت زنجیر زنان گرگر میباشد که پایه گزاران آن اکثراً قالی بافانی بودند که از مرند یا تبریزآمده و ساکن شده بودند و در اوایل هیئت توسط افراد با  شور و حالی  اداره می شد  و ابتکارات جالبی در ایام سوگواری از خود نشان میدادند

عکس جنبه تزئینی دارد

و بر رونق عزاداری می افزودند ، امــــروزه نیز این هیئت از نظم و اعتبار خاصی بر خوردار است ، گرچه از بنیان گزارانش افراد معدودی مانده اند . این هیئت همه ساله با صرف هزینه تقریباً هنگفتی از جاهای دیگر نوحه خوان برای ایام سوگواری می آورد .

 بنیان گزاران این هیئت اگر فراموش نکرده باشم : مرحوم صمد آقا شفق ، مرحوم حاجی حسین زنده دل ، محمد علی کاروانی و ...بودند که آقای محمدعلی کاروانی هنوز نوحه مخصوصش زینت بخش این هیئت میباشد:

آه ای شِبه رسول مدنی ، سوسوز اؤلدوردی سنی شمر دنی ، فاطمه گؤرسه بو نوعیده سنی ، نه دیئر ؟... دیئر ایوای ... حسین وای ... آقا وای ...

سَن اؤزون امداد قیل اسلامه یا صاحب زمان (2مرتبه ) قؤیما کفاری یتیشسین کامه یا صاحب زمان ......

آخدون عالمده نَدَن کوه و بیابانه فرات ، اؤلمادون قسمت حسینه دُنه سَن قانه فرات ، قان اؤلاسان ای فارت ! ایچمه دی سو ای فرات ، قان اولاسان ای فرات ( جندین بار تا پایان نوحه خوانی)...

مرحوم حاجی حسین زنده دل معرف به مشدی در اوج نوحه خوانی آقای کاروانی چنان سریع و محکم زنجیر میزد که وسط مسجد از حال میرفت و ....

البته دستجات و هیئتهای زیادی در قسمت شمالی هادیشهر وجود دارد که دوستان با اطلاعات کاملی که دارند خودشان زحمت نوشتنش را بدوش خواهند کشید

نگارش در تاريخ شنبه 12 آذر 1390 توسط hadishahr

شب تاسوعا 1389

این دو هیئت مکالمه ای را در حسینیه خود حفظ میکردندو در یک ساعت معین به طرف مسجد جامع که اطرافش پر بود از زن و بچه و پیر و جوان ، حرکت میکردند و هر کدام زودتر می رسید به داخل مســجد میرفت و در آنجا مراسم عزاداری را بجای می آورد و دسته دیگر به دور مســـجد می گشت و عزاداری و نوحه خوانی می نمود و بعد از اینکه هیئت اول بیرون می آمد و متفرق می شد هیئت دیگر وارد مسجد جامع مـــــــی شد و عزاداری و نو حه خوانی می نمودند  . این کار را در دونوبت عصر و شب تکرار میکردند که البته شبها شور و هیجان بیشتری داشت . این کار ادامه پیدا میکرد تا  روز تاسوعا .

مراسم عزاداری در روز تاسوعا و عاشــورای حسینی ، هیجان و جنب و  جوش بیشتری دارد و در این دو روز دسته جات و مردم ســـــــعی میکنند آنچه در توان دارند در راه سوگواری ابا عبدالله و یارانش با وفایش به انجام رسانند تا این عزاداری با شکوه و جلال هرچه تمام تر به پایان رسد و اجر بیشتری قسمت عزاداران گردد. به موضوع تاسوعا و عاشورا بعــداً بطور کامل خواهیم پرداخت .

دسته جات عزاداری برای هر روز نوحه هایی که حــالات و موقعیت های گوناگون امام (ع) و یارانش را از زمان ورودش به دشت کربلا در اذهـــــان مردم ترسیم میکند انتخاب می نمایند مثل روز تاسوعا که نوحه مخصوص حضرت ابوالفضل العباس (ع) و... در دستـــــــــــــــه جات زمزمه میکنند .

دسته دیگری که در عصر روز تاسوعا وصبح  عاشورا فعال مـــــــی شد ، سفید جامگان یا همان کفن پوشان بودند که لباس بلند ســفید کفن مانندی می پوشیدند و دستمال سفیدی نیز به سر می بستند و در عصر تاسوعا با شمشیر های چوبی و صبح روز عاشـــــــــورا با شمشیر های واقعی ، حیدر ، حیدر .. گویان عزاداری می کردند و در نهایت در عــــــالم خلصه مانندی می رفتند و در نهایت سرهای خود را گویا برای ثواب بیشتر با شمشیر می شــــــــــکافتند و لباسهای کفن مانند سفیدشان بخون سرشان آغشته میشد ، که خوشبختانه این رســـــم غلط به حکم رهبر فرزانه انقلاب برچیده شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 20:16  توسط گرگری  |  نظر بدهید
نگارش در تاريخ یکشنبه 06 آذر 1390 توسط hadishahr

در زمان کودکی ما دو هیئت بزرگ عزاداری در گرگر بود :

یکی از آنها دسته قره کوینک ( سیاه پیراهنان ) کــــه لباس سیاه بلندی می پوشیدند و دستمال سیاهی نیز به سر می بستند و پا بــــرهنه به عزاداری آقا و یارانش مشغول می شدند .

هیئت دیگر دسته عزاداری عرب ها بود که خودشان را به شکل عـــربها  در می آوردند  (این عمل امروز نیز کم و بیش وجود دارد ) پیراهن سیاه بلندی می پوشیدند و عبایی روی آن می انداختند و چارقدی مثل چپیه های جبهه به سر می انداختند و دورش را با چیز طناب مــــــــانندی که زیبایی خاصی داشت محکم می کردند در ست مانند عــــــــربها و نوحه هایشان هم بخصوص در روزها و شبهای تاسو عا و عاشورا رنگ و بوی عربی داشت . (بعلت اینکه در این دو روز "تاسوعا و عاشورا " حرکت دسته عربها بیشتر به دویدن شباهت داشت ، عوام بین خود می گفتند : " عربین دلی اؤلان گونودی" یعنی از شدت علاقه به شهدای کربلا حررکات دیوانه واری انجام میدادند ).

هئت دیگری را که در آن دوران وجود داشت و امروزه به برکت انقلاب جمع آوری شده "سفید جامگان " بودند . که اینها معمولاً روزهای تاسوعا و عاشورا در محلی دور از دید مردم  ، با شمشیر هایی که به همراه داشتند بعد یک عزاداری مهیج سر های خودشان را می شکافتند و پیراهن های سفیدشان با خونی که از سرشان سرازیر میشد . آغشته می گردید و گاهی صحنه های دلخراشی را به نمایش میگذاشتند . در عزاداری این هیئت دسته جمعی با صدای بلند  "حیدر ، حیدر " می گفتند ، و از طرف خیمه گاه و از شرق مسجد جامع وارد میدان می شدند و بعد از دور زدن مسجد جامع گویا خیلی قدیم ها هما قسمت جنوبی مسجد جامع سرهای خودرا می شکافتند ولی بعد ها که سخت گیری هایی از طرف حکومت (به حق) صورت گرفت در مکانهای دور از انظار و چند سالی هم هست که از برکت انقلاب اسلامی بکلی ممنوع  و جمع آوری گردیده است .

از بزرگان دسته قره کوینک تا آنجایی که من بیاد دارم مرحومان  شیخ داداش ، ملا آقا علی رنجبر ،کربلایی ایمان باقری ، حاجی بابا محرمی ، صفر صفرزاده ، حاج علی خانمرادی ، حاج میر محمود ودادی ، کربلای رسول اسکندری و پدرم الهقلی صادقی و مشهدی باقر رنجبر ......... و تنها زنجیر زن وسط دسته هم مرحوم جلیل آهنگری بود .

از بزرگان هئت عزاداران عرب هم : مرحومان حاج میر علی اکبر ضیائی گرگری، حاج میر حسین موسوی ، حاج میر محمود موسوی ، حاج میر مرتضی صدر موسوی ، نادری ها ، حاج میر ابراهیم موسوی و حاج میر حسن موسوی ،حاج آقا فتاح فرزین و ... بودند که حاجا آقا فرزین هنوز هم از بزرگان هیئت میباشند و خداوند عمرشان را زیاد فرمایند

نگارش در تاريخ یکشنبه 06 آذر 1390 توسط hadishahr

عاشورای سال 1387 میدان قیام

مراسم عزاداری ایام محرم در کلیه شهرهای شهرستان جــــلفا تقریباً با جزئی تغییرات در کل یکسان برگزار می شود . و ما فقط رسم ورسوم و چگونگی عزاداری را در گرگر قدیم شرح میدهیم : 

بعد از جشن عید قربان مساجد و حسینیه ها برای انجام مراسمی بزرگ آماده میشود . در گذشته ای نه چندان دور بعد از عید قربان مـــردم شب ها مدت کوتاهی در حسینیه ها جمع می شدند و در کـــوچه پس کوچه های دور و بر حسینیه ( آن زمان که هنوز خیابانی نبود ) با صـــــــدای بلند حسین وای ، حسین وای فریاد می زدند ( حسین حسین ، حسین حسین . غریب و بینوا حسین . اسیر کربلا حسین . حسین حسین .......)، آن زمان نه از ســــاز و دهل خبری بود  نه از بلندگو و آمپلی فایر  قوی و نه .... و به این ترتیب شاید مردم را از نزدیکی ایام عزاداری آگاه می کردند و در محیط ساکت شبانه روستا با این فریادها رسیدن ماه محرم را اعلام میکردند ، و  چه لــــــطف و صفایی داشت آن عزاداری ها و چه اعتقاد و ارادتی داشتند مردم آن دوره وزمانه گویی خبر رسیده است که مهمانان کربلا در راهند و دشمن غدار آماده بستن راه آن عزیزان  ، و ما حیران و مبهوت که چــــگونه به آقا و یارانش کمک نماییم و با پای برهنه و پوشیدن پیراهن سیاه عزا و فریاد وای حسین در کوچه پس کوچه های روستا ، رسیدن واقعه ای بزرگ را اعلام کرده و همگان را آگاه میکردند.

نگارش در تاريخ جمعه 04 آذر 1390 توسط hadishahr

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه ناله و چه عـــــزا و چه ماتم است

محرم از را میرسد و ... حال و هوای شهر به یک باره دگرگون می شود و به طبع آن مردم نیز با لباسهای سیاه و چهره ای ماتم زده خود را برای عزاداری سالار شهیدان و یارانش آماده میکنند ، چنان دچار انقلاب درونی میشوند که گویی همین دیروز این اتفاق ناگوار رخ داده است .

ما نیز که قطره کوچکی از این دریای بزرگ هستیم همراه و همنوا خودمان را آماده میکنیم تا شاید بتوانیم منعکس کننده درون خود و همشهریان عزیز باشیم .

نگارش در تاريخ جمعه 04 آذر 1390 توسط hadishahr

دوستان عزیز علاقه مند به (آتا بابا سوزلری ) ، میخواهم از مثل هایی برایتان بگویم که شاید بیشترین استعمال را در بین مردم دارند ، ولی بعضی قسمتهای آن باید سانسور بشود . شاعر حاج میرزا حسین کریمی در کتاب رنگارنگ خود تعداد 300 تا از آنها را جمع آوری کرده ، البته همه ی آنها به سانسور نیاز ندارد . ( فارسها میگویند در مثل مناقشه نیست .) اسم این مثل هارا فالنامه گذاشته و باشعری زیبا به آخر کتاب خودش اضافه کرده است ( این مثلها در شهر ما نیز کاربرد دارند .):

 

بولار بعضی عوامانه مثلدور
خیال ائتمه مزخرفدور متلدور
بو تمثیلاتده دریاجه سوز وار

اؤخی معنا ائله گر سنده گؤز وار

بو تمثیلاته باخدیم عبرت آلدیم

گؤئتوردوم شوقیله ترتیبه سالدیم

دَروب هر گلستاندان بیر گل تر

سنه بیر دسته گل دوتدوم معطر

چند تا از این مثل ها :

آفتافا گؤرمین گ... لولهین لولهین گؤرنده خؤرولدار

آیران تاپمور ایچماقا، چادرالی گِئدیر سی...

قح....قازاندیغی انیک کیرشانا گئدر

کوریلان چورک یی آلهی آرادا گؤر

قح...دعاسی مستجاب اولسا گؤیدن اوستونه شی یاغار

آج قودورقان اولار چیلپاخ اؤیناغان .

دَده مالین درج ایله ،  اونا گؤره خرج ایله .

ایکی دولتی ساواشار آرادا کاسیبین باشی سینار.

ائشَگی سورن هر زادینا قاتداشار .

دوستونان ؤزون دانیش ، اوزگه سوزی اِو ییخار.

اولاندا حالیم حالای ، اولمیاندا حالیم قولای.

ایلانین زهره سی یارپوزدان گئدر ، اؤدا گؤزونون قاباغیندا بیتر .

بالون یمَمیش بلاسین چکیریخ .

بزاز بازاری یانسون ، سنه بیر دسمال اؤلسون .

بوردا منم ، بغداد دا کور خلیفه .

بابلی بابون تاپماسا ، گونی آخ وایونان گئچَر.

ایش یتیشدی دارلقا ، اؤزوی وور بی عارلقا.

آغانون مالی چیخانجا ، نوکرین جانی چیخار .

نگارش در تاريخ یکشنبه 29 آبان 1390 توسط hadishahr
همانگونه که در بالا اشاره شد در همان روز ی که برای نشاندادن پارچه ها  (کلاً وسایل خریداری شده) نزدیکان و فامیل و همسایگان را هم دعوت کرده اند و یا روز بعد با حضور تقریبا همان افراد ، مراسم پارچا بیشمه را شروع میکنند . معمولاً یکی از لباسهای عروس خانم را برای برش و الگو برداری انتخاب می کنند که اغلب چادر  عروس را برای اینکار در نظر میگیرند . خیاط پارچه چادر را به سر عروس می اندازد و با قد عروس خانم میزان میکند و قیچی را برای بریدن چادر روی پارچه می گذارد ولی چادر را نمی برد و برای شیرینی بیشتر مجلس ،  میگوید که قیچی نمی برد و با گفتن این حرف  مادر داماد و سایر حاضرین هرکدام مبلغی را بعنوان هدیه به خیاط میدهند و معمولاً این پولها که مبلغ آن هم کم نمیشه برای اجرت خیاطی کفایت میکند . و خیاط هم که یکی از همسایگان یا فامیل میباشد برایگان لباسهای عروس خانم را آماده میکند . تا آماده شدن لباسهای عروس خانم  صبر میکنند و به محض آماده شدن لباسها مراسم عروسی شروع میشود .

 اجازه بدهید در اینجا یک رسم دیگری را یاد آوری نمایم که هنوز هم ادامه دارد ،در آخر همه این نشست و برخاست های زنانه در جریان عروسی پایان کار با رقص و پایکوبی خانم ها و در نهایت با رقص عروس خانم پایان می یابد

نگارش در تاريخ یکشنبه 29 آبان 1390 توسط hadishahr
عروسی ها در روستای آن روزگار چند نوع بود . تا آنجایی که حافظه ام یاری میکند پولی طوی معمولی طوی  و توسجی جیخان و.... هرکدام از این راه ها روال خودش را داشت . معملاً همه این عروسی ها مسیر یکسانی را طی میکردند و نوع آن بیشتر به دعوت شدگان مجلس مربوط می شد در گ پوللی طوی " خانواده داماد برای روزی که عروس را به خانه می آورند (طوی گئه جه سی ) برای شام عده ای را دعوت میکند و بعد از شام یک نفر برخاسته و اول خودش مبلغی برای داماد اهدا میکند . بعد یکی یکی مدعوین هر کدام بسته به شرایط و امکانات خودش به آن فرد میدهد و او نیز با صدای بلند اسم کسی را که پول داده مبلغی که داده بلند در مجلس میخواند . .. و به این ترتیب پول قابل توجهی جمع می شود  . این مبلغ معمولاً برای کمک به داماد در شروع زندگی مشترک در آن زمان رسم خوبی بود .

عروسی توسجی چیخان هم در آن زمان که روستا وسعت زیادی نداشت و جمعت آن کمتر بود ، همه اهل روستا به عروسی دعوت می شدند . ...

و عروسی معمولی هم همان است که شرح میدهیم .

تصویر جنبه تزئینی ذلرند

لازم است نکته مهمی را که در شروع مطلب عروسی ، بعلت فرامشی از قلم انداخته ام را در این جا توضیح دهم .

قبل از هر اقدامی ، وقتی تصمیم به صحبت و الچیلیک گرفته می شد ، مادر  یا یکی از افراد مسن خیلی نزدیک فامیل به یک روحانی و یا فرد قرآن خوان و متدین روستا میرفت و از روحانی میخواست که جهت یک امر خیر مهمی استخاره بکند و در حقیقت با قرآن صلاح مشورتی بنماید و روحانی نیز با مراجعه به قرآن ،  خوب یا بد بودن موضوع را به فرد می گفت . اگر نتیجه استخاره بد بود ،موضوع به فراموشی سپرده می شد ولی اگر خوب بود ، روند خواستگار و ....شروع می شد .

گویا در زمانهای خیلی دور برای عروسی هفت شبانه روز مجلس جشن و سرور تدارک می دیدند ولی از آنزمانی که من بیاد دارم این جریان سه روز ادامه می یافت و سازندگان محلی از عصر روز اول در میدان روستا که نزدیک خانه پسر قرار داشت با دهل و سورنا و بالابان شروع جشن را اعلام میکردند و تا تاریک شدن هوا در آنجا میزدند و معمولاً جوانان روستا با هم کشتی میگرفتند شروع عروسی را معمولاً طوری تنظیم میکردند که با یکی از اعیاد  مهم اسلامی مانند غدیر و نیمه شعبان و یا ولادت یکی از معصومین همزمان باشد (که به آن ساعت خوش می گفتند . ) ولی اگر اینگونه مناسبتی نبود از عصر روز سه شنبه شروع میکردند و تا آوردن عروس به خانه این بزن وبکوب ادامه پیدا میکرد .
نگارش در تاريخ یکشنبه 29 آبان 1390 توسط hadishahr
عصر و در میدان روستا و شب در حیاط منزل داماد سازندگان میزدند و شادی میکردند و بعد از شام نیز این کار ادامه پیدا میکرد  صبح روز چهارشنبه با ساز و دهل داماد را به حمام روستا که در آن زمان خزینه بود می بردند و آن روز معمولاً حما را خانواده داماد اجاره میکردند و داماد و فامیل آنها و بعد از مردها عروس خانم و همراهانش یه حمام میرفتند . . البته داماد قبل از حمام به آرایشگاه روستا میرفت و یا استاد آرایشگر برای این کار بعلت اینکه معمولاً داماد خجالت می کشید ، به خانه داماد میرفت و مویسر و ریش وسبیل داماد و اطرافیان را مرتب میکرد . آنزمانها معمولاً سن ازدواج کم بود ، داماد به محض تمام شدن خدمت سربازی و یا حتی قبل از آن عروسی میکرد و دختر هم سیزده یا حداکثر پانزده سال بیشتر نداشت. بهمین خاطر معمولاً از بزرگتر ها خجالت می کشیدند . یا اینگونه وانمود میکردند .

بزن و بکوب اصلی از شب چهارشنبه شروع می شد ، که آن را شب حنا بندان (حنا گئجه سی)  میگفتند . البته روز دوم صبح وعصر بزن وبکوب در میدان روستا ادامه داشت .

تصویر جنبه تزئین دارد.

در اینجا میخواهم از یک رسم در کشتی عروسی  روستایمان که درعروسی ها درمیدان روستا انجام می شد برایتان بنویسم . در هر روستا معمولاً کشتی گیر های قدری بودند که مشهور بودند و در عروسی ها معمولاً کسی حریف آنها نمی شد . کشتی گیر ها ، با حرکات خاصی روبروی هم قرار میگرفتند و با رعایت قواعد کشتی با هم کشتی میگرفتند و این کشتی با بلند کردن و بکول گرفتن طرف مقابل تمام میشد و کسی پاهایش از زمین کنده شد و به روی کول طرف مقابل رفت بازنده است . کشتی به همین ترتیب بین دو نفر بعدی ادامه می یافت و نزدیکی ها تاریکی هوا یکی از نزدیکان داماد معمولاً براد ر و یا یکی از نزدیکان مهم داماد با پهلوان روستا یک کشتی نمادین میگرفتند و پهلوان ایشان را بالای کول خود میبرده و برای گرفتن انعم به مقابل پدر داماد می آورد و انعامی میگرفت و اورا زمین میگذاشت . حتی در بعضی مواقع اورا به خانهداماد می برده و از مادر داماد نیز پول یا چوراب یا چیزی در این حدود بعنوان انعام میگرفت .

شب بعد از شام بزن و بکوب با شدت بیشتری ادامه پیدا میکرد و جوانان تک تک و یا دسته جمعی به رقص و پایکوبی میپرداختند.

تصاویر جنبه تزیینی دارند

حنا گئجه سی:

در شب حنا بندان ( حنا گئجه سی ) بعد از اینکه تا پاسی از شب در خانه داماد رقص و پایکوبی کردند با همان تشکیلات به همراه عده ای از زنان خانه به طرف خانه عروس راه می افتاددند و در راه نیز در حالیکه صدای ساز و دهل همه جارا گرفته بود رقصکنان و آواز خوانان خانمها از جلو و مردان پشت سر آنها به خانه عروس میرفتند . در خانه عروس نیز نردها در حیاط و خانمها در داخل خانه رقص و پایکوبی میکردند . تا یادم نرفته بگویم که هرکس در وسط می رقصد از داماد و اطرافیانش پولی بعنوان شاباش(هگاباش ) میگیرد که این پولها را در نهایت به دهلچی و همراهانش میدهند و از این راه هزینه آنها تامین می شد .  این بزن و بکوب ادامه می یافت تا در نهایت داماد را به داخل خانه دعوت میکردند و عروس در مقابل داماد می رقصد و شاباش قابل توجهی از داماد و اطرافیانش میگیرد . در این جریان فقط نزدیکان محرم داماد مثل برادر و .. میتوانند حضور داشته باشند . گاهی وقتها دفعه اول که به خانه عروس می آمدند داماد را نمی آوردند . داماد بعداً به همراه خانمها که با دایره میزدند و می خواندند به خانه عروس می رفتند .

رسم بود که در این رقص و پایکوبی داماد خواهر و سایر محارم خودش و عروس خانم را هم به رقصیدن دعوت میکرد  و به هرکدام شاباشی میداد .

این را هم بنویسم که وقتی خانمها وارد حیاط عروس خان میشدند دسته جمعی آوازی را میخواندند : به این صورت که :

 آل آلماغا گلمیشیخ ، شال آلماغا گلمیشیخ ، اوغلانون آدامویوخ ، گلینی آپارماغا گلمیشیخ .

خانمهای طرف عروس خانم هم دسته جمعی جواب می دادند :

 آل آلماغون وقتی دئیر ، شال آلماقون وقتی دئیر ،ایلشین بیر چای ایچین ، آپارماغین وقتی دویر .

بعد از بزن و بکوب به خانه داماد برمیگشتند . با تشریفات خاصی غنچه حنا درست میکردند و با تشریفات خاصی به دستهای داماد حنا می بستند و دوباره با ساز و آواز غخنچه حنا رابرداشته به خانه عروس میبردن و به دستهای عروس خانم هم حنا می بستند . ( متاسفانه آوازی را که در این جریانا خانمها میخواندند فراموش کرده ام اگر کسی میداند بنویسد بعد به مجموعه اضافه میکنیم )

با اینکار شب حنا بندان تمام میشود و از صبح روز بعد دوباره  این جریان ادامه پیدا میکرد تا به وقت شام .

در مهمانی شام طوی گئجه سی که معمولاً اصلی ترین شام این عروسی هم  میباشد و کلیه هزینه آن بعهده خانواده داماد است ، مهمانان خانواده داماد و همچنین مردهای خانه عروس از قبیل پدر ، برادر ،عمو، دایی و یا هر کسی را که برای خانواده عروس مهم است  دعوت میکنند  . اصلاً قبلاً به خانواده عروس خبر میدهند و تعداد مهمانان آنها را هم به شام اضافه میکنند .

بعد از شام اطرافیان عروس خانم به خانه برمی گردند . و عروس را برای رفتن به خانه بخت آماده می کنند .

صفحه قبل1...34567...18صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران