هادیشهر
کلیاتی در باره محال گرگر ، تاریخ و سرنوشتاین منطقه ، بزرگان ادیبان شاعران و کلاً در باره گذشته و حال و ...مطالب خواندنی گوناگون و متنوع...
نگارش در تاريخ دوشنبه 11 بهمن 1389 توسط hadishahr

گئدیشین گتیردی غمی ، غصه نی ، / با رفتنت غم و غصه آمد

 قلبیم سئوه بیلمز داها کیمسه نی / دیگه نمی تونم کس دیگه ای رو دوست داشته باشم
هر گئجه رویامدا گورورم سنی ، / هر شب در رویاهایم تو را می بینم
 یوخومو آپارا بیلمه یه جک سن.   / نمی توانی رویاهای من را با خود ببری
 گئتدیین یوللارا حسرتله باخدیم، / به راهی که تو را از من جدا کرد با حسرت نگاه کردم
 دنیز تک کوکره ییب ، چای کیمی آخدیم. / همچو دریا طوفانی شدم و مثل رود جاری
 منیمله قالاجاق بو قارا بختیم ، / این سرنوشت شوم با من خواهد ماند
 بختیمی آپارا بیلمه یه جک سن.   / سرنوشت و بخت مرا نمی توانی با خود ببری
 گوناهین قارشینا چیخاجاق سنین ،   /به سزای عملت خواهی رسید
 تنهالیق قلبینی سیخاجاق سنین ، / در نبود من تنهایی غمگینت خواهد کرد
 آهیم یاندیراجاق یاخاجاق سنی ، /  ناله‌ام گرفتارت خواهد کرد
 آهیمی آپارا بیلمه یه جک سن. / کینه و آه مرا نمی توانی از من بگیری
 گؤزومون یاشینی سیلسم ده بئله ،  / حتی اگر اشکهایم را پاک کنم
 سن سیز دردلی - دردلی گولسم ده بئله ، / و حتی اگه بدون تو زهرخندی هم بزنم
من سنین دردیندن اؤلسم ده بئله / حتی اگر از درد هجر تو بمیرم
 روحومو آپارا بیلمه یه جک سن... /  روحم را نمی توانی از من بگیری...
 

نصرت کسمنلی


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا